تبليغاتX
چشمپوشی

شعر آلوده

اين بار آخري ديگر به ذرات معلق هوا شك نداشتم
به هولوگرام روي بسته سيگار بهر صداي پايي كه براهم مربوط نميشد
پيشتر ريواس ها را ميپيچيدم قبلن عشقم ميكشيد /حالا عشقم بلند ميكند
اينطور سفارشي ميشدم كه ميخواستي
اينطور شمارش معكوس بهتري شروع ميشد
سلام اقا صدا به صدا نميرسد ميكرفن كف دستت مي خارد
همين حالا بايد كلمبيا از صفحه روزگار محو شود موافقي؟؟؟
همين حالا برايت زبان در مي آورم سفر استاننيت را لغو كن
اصلن هوا براي مردن مناسب نيست
من شاكيم اوركتم راتو باز داشتگاه دزدیدند 
حالا خودت بگو
چطور بدون گواهينامه
بدون كارت سوخت
بدون شناسنامه
بدون كارت ملي
بدون مشخصات دانشجويي
بميرم؟؟؟
سردي هوا دارد اغاز ميشود پرنده هاي مهاجر به چشم نمي آيند
ابرها با قيد ضمانت رنگ عوض ميكنند مثل خودم ميبارند
ابر ها توي شعر آزاد روسيه حرف ميزنند حتي مينوشند
 بيخود داشتم دور ميشدم بايد عصري مادرم را ميبوسيدم

نقاشي هايم را تمام ميكردمو از پنجره ميپريدم
نبايد آب ميخوردم خون رقيقم بهتر بود اينطور شنيده ام /شنيدي ؟؟؟

 داشتم موفق ميشدم زبانم را ببرم قصابي را ه برگشتم را دور بزنم صاف برسم به تو

 بعد خون خشكيده رو تيشرتم را با شيشه عينكت تميز كنم
يك بار آفتاب را با دقت بيشري كه مناسب توست ببينم
فرياد بزنم خشكي !!!  خشكي!!! من اين بالا خشكي ميبينم خيلي دوره -حيف كه نشد
اين زبان بريدني نيست

./

+تاریخ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:35 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

درست عين روشن شدن دستگاه تهويه

درست مثل وقتي بي حوصله دست دراز ميكنم
سلام
بيا اتش بگير و گم شو
زودتر طرح ميزدم تو هم آدم ميشدي
پاي راستم دوربين را خورد كرده نه درست شدني نيست
حدس ميزنم دشواري و رنگهاي گرم طاقت ندارند
حدس ميزنم بايد دوباره بپري پشت ميزم
دارم حدس ميزنمو تنها نيستم
فلاش بک- پدرام تماس بگير پدرام سعي كن برسند
پدرام تو سختيو شبيه كودكيت سخت تو دهان ميچرخي
 نماي نزديك - بجز مشتم چيز ديگري خراش نخورده... خب سخت بود
سلام
سلام
     س
       ل
      ا
    م
باورت نميشد اسبي و داشتم تو هاشورها قشو ميكشيدم
بوم خشكييد و شيهه بود پشت شيهه
شبيه سلام دادنم نبودي دست خودم نبود
يك عصر دوام بيار خوبم
باورم نميشد اسب مسابقه ايي و ابلق
پيش من نيا
زاويه مناسب نيست

بچرخ
      بچرخ
بچرخ
حالا شدي شاعر. رواني گفتم اسب نيستي -نترس.  من اهل اين حرفها نيستم
كمي بلرز بيينم زني ؟؟؟شايد بعدن رقاص شديو رهايت كردم
گفم بلرز ولي جنبيدي پس زن نيستي
ببين پشت اين ميز راحت نيستم با اين مركب راحت نيستم
اصلن ببين تو فعل خوبي نيستي لعنتي حرف بزن
سلام
    سلام
     سلام
سلام
نماي باز - سه بار پاره شدي وبرگشتي اما سخت نيست
برگشتم ... كجا بوديم؟؟؟ ( دريا بوديم آشنا ميزدي)
اشتباهي دستم بلند شدو لرزيدم
فكر كردي زنم و جنبيدي چشمهايت را ببند
بچرخ
    بچرخ
بچرخ
با من راحت بودي ولاي ملافه ها جرات نكردم بنويسم ماهي
پشتم گرم شدو كولت كردم
پشتم تا شدي وبي خود هلال پشت هلال
پشتم گرم شدو ريختي
آلتمان داشت عوض ميشد من راضي بودم
من بايد ميپريدمو اسب ميشدم /خب سخت بود
دوبار نجوا كردي و ماه كامل شد من از نوشتن ميترسم
قبول نيست نبايد حل ميشدي

 

 

پ ن : به امين محسن زاده و همه خبرهاي بدي كه  باهم شنيديم

 

 

./

+تاریخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:26 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

خيابان داشت از چشمهايم خالي ميشد وسگم به اصوات ماورائی اش اعتماد نداشت
ديگري دستي بود كه تابلو هاي ممنوع را نميدانست
داشتم چراغ ميزدم برگردي نازننين
داشتم پياده مي آمدم
داشتم / آمدم
هميشه خاطره بودي من ياد نگرفتم درست صدايت كنم
ديشب سگم برق گرفتو تو وان با هم خشك شديم
ديشب نئشه كردم پرده نازننين را زدم
ديشب برگشتي كابل هاهنوز خيس بودند...حالا خشكي
خيابان مثل من شماطه بيشمار داشت و خورشيد جنسش خوب بود
تعادلم كه بهم خورد سرشماري شروع شد
مادر يادش نيست/ مادر شكل عمدي شيزوفرني من است كه راه ني افتاده
سرم شمرده شد /جزو نسلي كه تو حوصله كاندوم نبود
بيخود اسپري بدستم نده اين سطر روي ديوار خوابيده
بيخود دارم تعادلم را بدست مي آورم
داشتم / آمدم
ساسان داشت فتواي كيري ""ميگذاشت
ماشينهاي امنيتي رسيدند
عين لحظه ارگاسم با هم بلند شديم و در رفتيم

 درست عين محمد كه شنيد بخوانو فر خورد
ملايك مقرب الهي تا پارك مارا تعقيب كردند
تو چهار توالت پارك
جبراييل/ ميكاييل /عزراييل /اسرافيل
كه اين آخري خوب بدرد چليم كشي ميخورد.خيلي خمار بود
ملت مي خواستند بشاشند ما شناسايي نشديم
ازدحام زياد بود و عينكم ترك خورده
اينطوري ابرها خيلي بهتر تحليل ميشوند
هر وقت عينكي شدي مرا بهتر ميفهمي نازنين
حيف كه خشكي و من لبهايم را از سر راه ني آوردم

 

./

+تاریخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:22 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

بايد فرار ميكردم از ايستگاه عوارضي و دچار آينه يي ميشدم كه بيشتر غباري بود روي شيشه
پايپ"" يك نظامي را كش رفتمو به معراج آب دهانم توی ته سيگار ايمان آوردم
بيشتر براي مثلثي دلتنگم كه رو ی چانه ام آواره بود و يك روز به موزاييك هاي ارايشگاه بخشيدم
صورت ساختگي ام شايد اينطور زنيست كه لبخند ميزند با درجه هاي نظامي  لب ميدهد
دارم تو ي جاده مچاله ميشوم  هنوز به پيله هايي فكر ميكنم كه ساده حجم زمان را ميدرند
خودمانيم - كجايم را داريد حدس ميزنيد؟؟؟
باور ش برايم سخت نيست
دستبندها يي كه باعث معاشقه آرنجها ميشوند چقدر دست بيخود شكل ميگيرد
بنويسيد نزديكم / بخوانيد نزديكم
بزودي دولت هنرمندها ي دوجنسه اش را براه مي آورد
بزودي من رفقاي آنال س ك س م را بدرقه ميكنم
دولت دست تكان ميدهد
دولت سر تكان ميدهد
دولت سر دست بلند ميشود
كاوه پاسپورتش را جلوي صورتم تاب ميدهد من به آ لتم اشاره ميكنم ( تخم چپم بقلبم نزديك ترست
دارم توي دوبيني ها محو ميشوم پيراهنم را بالا مي آورم
مشخصات فوريم به پزشكي قانوني ميرسد
بيشتر چشمهايم برنگ قهوه ايي تيره و موهاي مجعدم
از دختر كالبد شكاف خواستگاري ميكنم
بايد سعي كنم بيشتر از دهان حرف بزنم
دختر كالبد شكاف دو جنسه است / لبهایش را لاک میگیرد
روحم پشت درب پزشكي قانوني تو تيشرت ميرقصد
كرگدن توي تيشرت ميرقصد
بيا به قاب هاي خالي برگرديم
بيا دوباره بشكنيم
 

 

 

 

./

+تاریخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:35 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

گفتم تف" فکر کردی با تو ام

ما اشتباهی هستیم که قدم میزند که قدهم میزند

و میان ما فحش مادری که به خطا میرود یک واو" بیشتر

واو" با برادرهایی که آلت جلوی چشمشان را گرفته برابریم

همینطور تلویزیون طرز تهیه مان را تکرار میکند

شاید /شکل دستیست که خبرنگارها ی دست آموز را هل میدهد

شاید/ فعل کوتاهیست که زیر ناف محافظها تکان میخورد

روزکه تمام میشود اشکال هندسی اند که دور سرهای تراشیده فرو میروند

زمان کوتاست و حیوانات موهن درون ضلع ها جا باز میکنند

تو شکل صورت سادیستی خورشیدرا میمکی و کودک مومنی میان زاویه ها رها شده

زمان کوتاست سرهای تراشیده دستهای کودک را کوک میکنند

زمان تمام شد همه ما از صدای ترتیل این کودک فرار میکنیم

عابر ها به مراقبه دلخوشند رنگ تیره اسفالت و حرف از موهای زایدشان

عابرها همیشه در فکرند همدیگر را قدر یک سینما رفتن دوست دارند

تحلیل فیلمهای پرده ایی سخت است

عابرها به عابرهایی که از جلوی دوربین فیلمهای پرده ایی رد میشوند حسادت میکنند

عابرها یی که از جلوی دوربین فیلمهای پرده ایی رد میشوند به موهای زایدشان تعصب دارند

تمام شد خورشید لبهای دیوانه ایی را بلعید

وهمه حیوانات موهن به تابلو های نقاشی تبعید شدند

 

./

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 22:56 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

خاصه بی وقت که خلاصه نیست

بتوا ن اصول کافی میتوانم به چند داربست خلاصه شوم

بعد رو ی ساعد اشاره کنم

 که فردوسی حالا باروسری هم روانکاو خوبی شده

که میتوانم شاهنامه را از دیدگاه رو انشناسی بحث کردن/ را پیش بکشم

دوستدارم ازروپوش سرمه ایی دکتر فردوسی بالا بروم

چشم توی چشم آ لت رستم را کف دستش لمس کنم

تجویز شیعی باشم حتی شئی خارجی توی چشمم را انکار کنم

بعد جلوی تیمارستان زانو بزنم با محتویات گوشم

( نیچه بمن گفت....... در گوش من گفت .....توی حموم گفت )

خاص به کردی یعنی خوب اما با سین

چطور ؟؟؟

به اهم اخبار اهمیتی قایل نیستم به برادر عرق خوری که عراق بوده قبلن

به زیر شکم فعلی بهتر از فلسطین پیدا نمیکنم حالا محرمیم

از همه خیابانهایی که چفت نیامدنم هستند

چفت لبهای خانوم دکتر فردوسی سوت میزنم

به تیر برقها نمردنم را تذکر میدهم

 

 

 

 

/.

+تاریخ یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 13:57 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

بایدم نرفته تا سر صحبت را بازکنی سربراه باشم /

باید به مختصات دقیقت فکر کنم با چند قرص جویدنی که سرراه /

دمر بخوابم بیا هر طور مایلی / در چند صورت میچرخم بشمار/

یکی که بیست یک گرم کمو بیش مایلم /

یکی که با ضمیمه هفتگی جمع میبندم میبینم بیشتر/

تا میشدم حرف زدیم/

تا میشدی که حرف زد/

با سری که صحبت میکرد ن------درد میگرفت یادم/

تا از کجا سرم باز میشد دادم /

تو به نوبه خودت /من به نوبه خودم هرچقدر قرآن مارا جمع بست/

چند پیغمبر حریف داد / بنا بدلایل مفردش /

که لاریب فی / کفی و عرق چین ساده بگیر/

 در چند صورت میچرخید

سوسو استفاده کردم ..... سوسو استفاده کردید   /

 

 

./

+تاریخ پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 17:7 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

بیخود چرا پای" ازی" یا "هر یایی یا هر پایی

بهر زبانی /دوست دارم بچرخم

از جایی که شدم بلیسم/ از جایی که شدی

هر طور که ساقهایت لحاظم میکنند

غلتی که نوشتن را سخت

هر پایی هر یایی / پس ارامتر بیفت

همینطور بلدم / کم کم را ه بیفتم / از پای بیخودی که رو کردی ( یا بود؟؟؟)

 ن--گفته باشم لبریزم که تخت هر چه دیده از چشم خودش

که تخت هر چه شنیدم

 و این ووو این ساعت خوابیده (چقدر شد؟؟؟

بهرحال درباره ام چهار چهارم نیست/ که لای مضراب سرگردانم

 که لابد از دست دادی ب--دستم

ت---ندادی که تن دادم)( بیش--تر بودل--ابدم

اصرار کردم " یا "آوردی " از"مال خودت چفت

 

./

 

+تاریخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:40 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

یک جای این چوب لباسی خواب رفته .. مطمئنم محض رفتنم

 ( چند کاف پرسه میزنند تندتند)

چند دکمه فکر میکنم.

دختر آذره ماه لای کشاله ام دنبال شعر میگشت .

 با دو استکان لب پر که همیشه جور میشد

تا دستم میرسید ( نشد

رسیدم به جرات که اینهمه پسر با این همه سعی میکنم  

( حالا با مه سیاتان کنم (ه)

از وطی که طی شد .. میان ردیف سپید صندلی ها ردیف سپید دندان ها ی پرستار

نمونه ادرارم کاملن شعر بود

( از وطی که تن زدم ( محض رفتنم با چوب لباسی به خوابم

 (- یک جا خواندم سبزی

با همه جایی که برم نکرد این هرجایی شاعر. ها( دگربا شین .

از وطی که جائز م

دگر باشمتان ( میم)

شاید صبری که اینهمه پیراهن طی شده

به تن بزنم

 

./

+تاریخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:21 نویسنده پ درا م یگانه معافی |

نصف ایمانم زده بیرون / نصف ایمانم بی خوابی خوابگاست ( اه )

نصف ایمانم آرد پلاکارد ./

 ه

م

چ

ن

ی

ن

عاقد با کلاه عاقد آی

نصف ایمانم ارضا با حروف دسته دار/ عاقد تاس

عاقد پیامبری فاق کوتاست ( ه )

چقدر شد؟؟؟

ه

م

ی

ن

 

تنهای ام  با فلاکس  تنها با لبهای درشت فلاکس

 دفعه بعد دریا را با روسریم حساب کن .( گرد)/ مقتدایم ماماست / ( برگرد)

ه

م

ی

ن

ط

و

ر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

./

+تاریخ چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:37 نویسنده پ درا م یگانه معافی |